تبليغاتX
::. عشق .::

عشق

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384

 

: پیوندها

 

عشق
دارم از تو می نویسم که نگی دوست ندارم
بهار
رضا
سوزي كوچولو
فقط از تو می نویسم
غم وغصه هاي من
علي و آزاده
يارو
ميثم
علي
بابك
mbz
ميترا
پرواي عشق
ليلي و مجنون
خانمی و آقایی
ساناز وصادق
زندگی راببوس
تمشک وحشی
مامانی وبابایی
یاس ومحمد
پونه مامانی
سحر ناز بانو
گرگ بارون دیده
یعقوب
سینا
مهرداد و مینا
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 

 

عقاب
مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه ی مرغی گذاشت . عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آنها بزرگ شد . در تمام زندگیش؛ او همان کارهایی ا انجام داد که مرغها  می کردند  ؛ برای پیدا کردن کرمها و حشرات  ؛ زمین را می کند و قد قد میکرد و گاهی هم با دست وپا زدن بسیار  غ کمی در هوا پرواز می کرد .
سالها گذشت و عقاب پیر شد .
روزی پرنده ی با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید . او با شکوه تمام  ؛ با یک حرکت نا چیز بالهای طلاییش  ؛ ب خلاف جریان شدید باد پرواز می کرد .
عقاب پیر  ؛ بهت زده نگاهش کرد و پرسید : " این کیست ؟" همسایه اش پاسخ داد : " این عقاب است_ سلطان پرندگان . او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم ."
عقاب مثل مرغ زندگی کرد و مثل مرغ مرد . زیرا فکر می کرد مرغ است .

 

از تو مهربان تر کیست که دردهایم را با او در میان بگذارم و زخمهای دلم را پیشرویش بشمارم .
از تو آیینه تر کیست که هزار توی روحم را به من نشان دهد بی آنکه سرزنشم کند 
خوبا !
مرا به خاطر همه نامه هایی که برایت ننوشتم   ببخش
مرا به خاطر همه آوازهایی که برای تو نخواندم   ببخش
مرا به خاطر پنهان کردن حرفهای دلم که به تو نگفته ام  ببخش
بهترینا !
صدایم را ببخش ؛ لبهایم را ببخش ؛ اشکهایم را ببخش 
از تو راز نگهدار تر کیست ؛ که سر گذشت دستهایم را برایش بنویسم
و از فاصله هل گله کنم ؛ از تو آیینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم و احوال دلم را بپرسم ؟؟؟؟؟


 

 

ندا

| +| نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved