تبليغاتX
::. عشق .::

عشق

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384

 

: پیوندها

 

عشق
دارم از تو می نویسم که نگی دوست ندارم
بهار
رضا
سوزي كوچولو
فقط از تو می نویسم
غم وغصه هاي من
علي و آزاده
يارو
ميثم
علي
بابك
mbz
ميترا
پرواي عشق
ليلي و مجنون
خانمی و آقایی
ساناز وصادق
زندگی راببوس
تمشک وحشی
مامانی وبابایی
یاس ومحمد
پونه مامانی
سحر ناز بانو
گرگ بارون دیده
یعقوب
سینا
مهرداد و مینا
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 

تقديم به مهربان آريايم
كه روز عشاق من بدون او بي معناست

| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

فرشته ي يك كودك
كودكي كه آماده ي تولد بود ؛ نزد خدا رفت و از او پرسيد :  مي گويند فردا شما مرا به زمين مي فرستيد ؛ اما من به اين كوچكي و بدون هيچ كمكي چگونه مي توانم براي زندگي به آنجا بروم ؟
خداوند پاسخ داد : از ميان بسياري از فرشتگان ؛ من يكي را براي تو در نظر گرفته ام . او در انتظار توست و از تو نگهداري خواهد كرد
اما كودك هنوز مطمئن نبود كه مي خواهد برود يا نه .
اينجا در بهشت ؛ من هيچ كاري جز خنديدن و آواز خواندن ندارم و اينها براي شادي من كافي  هستند .
خداوند لبخند زد : فرشته ي تو برايت آواز خواهد خواند و هر روز به تو لبخند خواهد زد. تو عشق او را احساس خواهي كرد و شاد خواهي بود
 
كودك ادامه داد : من چطور مي توانم بفهمم مردم چه مي گويند وقتي زبان آنها را نمي دانم ؟
خداوندا او را نوازش كرد و گفت : فرشته ي تو ؛ زيباترين و شيرين ترين واژه هايي را كه ممكن است بشنوي؛در گوش تو زمزمه خواهد كرد و با دقت و صبوري به تو ياد خواهد داد كه چگونه صحبت كني .
كودك با ناراحتي گفت : وقتي مي خواهم با شما صحبت كنم چه كنم ؟
خداوند براي اين سئوال هم پاسخي داشت : فرشته دستهايت را كنار هم مي گذارد و به تو ياد مي دهد كه چگونه دعا كني
كودك سرش را برگرداند و پرسيد : شنيده ام كه در زمين انسانها ي بدي هم زندگي مي كنند . چه كسي از من محافظت خواهد كرد ؟
فرشته ات از تو محافظت خواهد كرد ؛ حتي اگر به قيمت جانش تمام شود
كودك با نگراني ادامه داد :  اما من هميشه به اين دليل كه ديگر نمي توانم  شما را ببينم  نارا حت خواهم بود
خداوند لبخند زد و گفت : فرشته ات هميشه درباره ي من صحبت خواهد كرد و به تو را ه بازگشت نزد مرا خواهد آموخت ؛ گرچه من همواره كنار ه تو خواهم بود
در آن هنگام بهشت آرام بود اما صداهايي از زمين شنيده مي شد . كودك مي دانست كه بايد به زودي  سفرش را آغاز كند . او به آرامي يك سئوال ديگر از خداوند پرسيد : خدايا !اگر بايد همين حالا بروم ؛ لطفا نام فرشته ات را به من بگوييد
خداوند شانه ي او را نوازش كرد و پاسخ داد : نام فرشته ات اهميتي ندارد . به راحتي مي تواني او را مادر صدا كني

ندا

 

 

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم بهمن 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

تنها کس تنهایی هایم دوستت دارم 

 

| +| نوشته شده در  شنبه بیست و دوم بهمن 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved