تبليغاتX
::. عشق .::

عشق

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384

 

: پیوندها

 

عشق
دارم از تو می نویسم که نگی دوست ندارم
بهار
رضا
سوزي كوچولو
فقط از تو می نویسم
غم وغصه هاي من
علي و آزاده
يارو
ميثم
علي
بابك
mbz
ميترا
پرواي عشق
ليلي و مجنون
خانمی و آقایی
ساناز وصادق
زندگی راببوس
تمشک وحشی
مامانی وبابایی
یاس ومحمد
پونه مامانی
سحر ناز بانو
گرگ بارون دیده
یعقوب
سینا
مهرداد و مینا
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 

ديگربرآن آسمانی که بال پروازمرابسته نگاه نمی کنم برآن افقهايی که تمام لحظه های تمام وجودمرابه سوی خودبرده بودندديگر نگاه نمی کنم برآن شب حسرتی که هرگز طلوعی نمی کندوازنااميديهای من وصال رانمی رساندديگربرآن وحشت زده خزان سراسيمگی باغ آرزوهايم که همه دريک لحظه درنبودش مردبه گرمای خورشيدهمان گونه نگاه می کنم که روشنی بخش روزی ازروزهای منست

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

ای تو در ديده ی من از همه سر شارترين//غم هجران تو بر سينه گرانبارترين// ياد تو زمزمه ی روز و شبان من و عشق// رفتن از خاطر من ياد تو دشوارترين// خواب را راه نباشد به سراپرده ی چشم// منم از خيل محبان تو بيدارترين// تو بمان تا به نگاه تو به پرواز آيم// ای بلندای نگاه تو سبکبارترين

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

عاشقي را برايم معنا كن , بگذار وفا را در وجودت بيابم,//بگذار زندگي را با تو معنا كنم// لبخند گرمت را از ژرفاي هستي ات بر من بتابان// و بدان با هر آغوش , اشتياقم بر تو افزون مي شود// بتاب بر من چون افتاب عالم تاب// بتاب تا ذره ذره وجودم, چون مردگاني به گور رفته,// در رستاخيز عشق تو, سر از كنده هاي غم بر كنند و بر خيزند,// و با نواي تو ,به آواز در آيند, و فرياد كنند عاشقي را

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

روزها مي گذرد پي درپي ، و من همچنان در فرا سوي خــــيال // به فراقي مي انديشم ، به جدايي از تو ، به شــــكافي در دل ، رفتي و مر گ طبيعت آمد

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

ای خدايم بازگو تا چه زمان اين تن رنجور و نحيف از فراق قله های آواز ميکشد رنج و عذاب بازگو خالق من تا به کی شاه صدا در قفسی خواهد خواند؟ تا به کی شعر و ترانه به عزا خواهند رفت در شب ساکت و سرد بازگويم چه گناهی کردم که به خواموشی یاران تو عذابم دادی بازگويم که چرا؟ بازگويم که چرا؟

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

نگو فرداكه فرداخيلي ديره اي يار@ وبافردادلم درگير اي يار@ چه مي داني كه فردا ما كجاييم؟ كنارهم ياازهم جدايم@ تصوركن همين امروزمان است@ همان فرداكنون ديروزمان است

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

دلم راپيش تو جا مي گذارم@ خودم رو باتو تنها مي گذارم@ به خلوت باخودم يك بارديگر@ سرم راروي غم ها مي گذارم@ مي شود اين عشق راتحقير كرد@ عاشقان را در غل وزنجير كرد@ مي شود بارديگر بايك نگاه@ اخرين ديدار را تفسير كرد

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

او تمام غنچه هارو چيدورفت@هاي هوي گريه رانشنيدورفت@ازتمام فصل هااوكردعبور@باصداي خسته خنديدورفت@ ازاقاقي تااقاقي رازداشت@رازهادرقلب من پاشيدورفت@من برايش حرفهاي داشتم@ باتمام گرميش لرزيدو رفت@ازتبار لاله والاله بود@بردلم مشتي نمك پاشيدورفت@ دردلم شوري به پاشد چون كه او@خاطراتم رو به من بخشيدو رفت

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
ميان ما سرگرداني بيابان هاست/ بي چراغي شب ها/ بستر خاكي غربت ها/ فراموشي اتش هاست/ ميان ما هزار و يك شب جستجوهاست
| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
دلم ميخواست دست مرگ را از دامن اميد، ما كوتاه ميكردند//.در اين دنياي بي آغاز و بي پايان/در اين صحرا،كه جز گرد و غبار از ما نمي ماند//خدا زين تلخكا مي ها ي بي هنگام بس مي كرد//نمي گويم پرستو ي زمان را در قفس مي كرد/نمي گويم به هر كس بخت و عمر جاودان مي داد//نمي گويم به هر كس عيش و نوش رايگان مي داد//همين ده روز هستي را امان مي داد//دلش را ناله ي تلخ سيه روزان ،تكان ميداد
| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

کسانی که مایل به همکاری با این وبلاگ هستند در قسمت نظرات اعلام امادگی کنند

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
دوست دارم با تو باشم / با تو بمونم / پيش تو پايان پذيرم / دوست دارم اشك تو باشم / توي چشمهاي قشنگت / پا تو اين دنيا بزارم/ روي گونه هاي صافت / زندگيمو سر بيارم / وآخر سر / روي لبهاي قشنگ تو تموم شم و/ بميرم

| +| نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

وقتي از مادر متولد شدم...صدايي درگوشم طنين انداخت...كه بعدازاين با توخواهم بود...به اوگفتم كيستي؟...گفت : "غم"!...فكركردم "غم" عروسكي خواهد بود كه من بعدها بااو بازي خواهم كرد...ولي بعدها فهميدم!كه من عروسكي هستم دردستان "غم"

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
گاه تنهايي، صورتش را به پس پنجره مي چسبانيد. شوق مي آمد، دست در گردن حس مي انداخت. فكر ،بازي مي كرد. زندگي چيزي بود ، مثل يك بارش عيد، يك چنار پر سار. زندگي در آن وقت ، صفي از نور و عروسك بود، يك بغل آزادي بود. زندگي در آن وقت ، حوض موسيقي بود
| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
چيزهايي ديدم در روي زمين: كودكي ديم، ماه را بو مي كرد. قفسي بي در ديدم كه در آن، روشني پرپر مي زد. نردباني كه از آن ، عشق مي رفت به بام ملكوت. من زني را ديدم ، نور در هاون مي كوفت. ظهر در سفره آنان نان بود ، سبزي بود، دوري شبنم بود، كاسه داغ محبت بود

       

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
من كتابي ديدم ، واژه هايش همه از جنس بلور. كاغذي ديدم ، از جنس بهار، موزه اي ديدم دور از سبزه، مسجدي دور از آب. سر بالين فقهي نوميد، كوزه اي ديدم لبريز سوال

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

بياباني است عشق اي دل ,كه پيدا نيت پايانش...به منزل كي رسد تا گم نكردي در بيابانش...ندانم عشق را علت,ولي هر كس كه عاشق شد...مسلمان كافرش مي خواند و كافر مسلمانش

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
عشق ، بيتابي يك روح تشنه ، نيازمند و نيمه تمام و مجهول و تنها و بيگانه براي يافتن خويشاوندش ، آشنايش ، همجنسش ، نيمه’ ديگرش ، چشمه’ گوارايش ، وطنش ... عشق ، راستين ترين و متعالي ترين احساس و نياز انسان است

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
مجهول ماندن " رنج بزرگ روح آدمي است . يك روح ، هر چه زيباتر است و هر چه " دارا " تر ، به " آشنا " نيازمندتر است
| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
سلام دوستان اگر کسی مایل به همکاری با ما هست در قسمت نظرات اعلام امادگی کند
| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و چهارم مهر 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved