تبليغاتX
::. عشق .::

عشق

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384

 

: پیوندها

 

عشق
دارم از تو می نویسم که نگی دوست ندارم
بهار
رضا
سوزي كوچولو
فقط از تو می نویسم
غم وغصه هاي من
علي و آزاده
يارو
ميثم
علي
بابك
mbz
ميترا
پرواي عشق
ليلي و مجنون
خانمی و آقایی
ساناز وصادق
زندگی راببوس
تمشک وحشی
مامانی وبابایی
یاس ومحمد
پونه مامانی
سحر ناز بانو
گرگ بارون دیده
یعقوب
سینا
مهرداد و مینا
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
هر از گاهی وقتی به پروانه ها می نگری می فهمی بايد از عشق سوخت/ وقتی به شمع می نگری می فهمی بايد تا آخرين قطره جانت زندگی را نور بخشی/ هر از گاهی وقتی در آيينه خيره می شوی ببين"آيا شمع چشمانت وجودت را می بيند؟/و در زندگی عاشقانه ات هر از گاهی مرا به ياد بياور
| +| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
نمي دانم اين دل چه مي خواهد از من - كه دائم زند سر به ديوار سينه نمي دانم اين چشم چه مي خواهد از دل - كه مي ريزد اشك به دامان سينه /آرزو مي كنم دلهاتان هميشه عاشق باشد / چون عشق يعني بي قراري دبه دم / مخلصي در انتظار صبح دم
| +| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
در زمستان,در غروبيسرد و خاموش,غروبي سرد و غمناك,در آنجا كه زمين از برف پوشيده ,در آنجا كه دل در لانه ي دلبر مياسايد و سردي درون خود را به گرمي تبديل مي سازد.در درون زندان زندگي,در آنجا كه فرياد دردناك به گوش مي رسد," چه زيباست در كنار يار بودن
| +| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
آخرين بار/آخرين بار/آخرين لحظه تلخ ديدار/سر بسر پوچ ديدم جهان را/باد ناليد و من گوش كردم/خش خش برگهاي خزان را/باز خواندي/باز راندي/باز بر تخت عاجم نشاندي/باز در كام موجم كشاندي/گرچه در پرنيان غمي شوم/سالها در دلم زيستي تو/آه,هرگز ندانستم از عشق/چيستي تو.../كيستي تو.../
| +| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
راه ادامه يافت تا تمام روزهای تخصيص يافته خاتمه يافت.آن گاه ايستادم و به عقب نگاه کردم.در بعضی جاها فقط يک رد پا وجود داشت ...اتفاقاً ، آن محلها مطابق با سخت ترين روزهای زندگيم بود.روزهايی با بزرگترين رنجها ، ترسها ، دردها و
| +| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
چرا بايد بترسند؟ چرا بايد بترسي‌؟ به ياد آر،ترس و عشق هرگز با هم سر نمي‌كنند، نمي‌توانند با هم باشند. همزيستي ايندو ممكن نيست‌. ترس درست قطب مخالف عشق است‌. بگذار خنده‌ات خنده‌اي تام و تمام باشد
| +| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
به هر طرف رو ميكنم درا به سوي بستنه//چي ميگه نازك دلم ‘ رو لبه ي شكستنه//به كي بايد رو بزنم ‘ كيه جوابمو بده؟//كيه دواي درد اين حال خرابمو بده؟..//
| +| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
کاش ميشد عشق را تفسير کرد// خوابه چشمان تو را تعبير کرد // کاش ميشد همچون گلها ساده بود // سادگی را با تو عالمگير کرد// کاش ميشد در خراب آباد دل //خانه ي احساس را تعمير کرد// کاش ميشد در حريم سينه ها// عشق را با وسعتش تکثير کرد

| +| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
براي تو//////// منم كه شهره شهرم به عشق ورزيدن//منم كه ديده نيالوده ام به بد ديدن// .وفا كنيم و ملا مت كشيم و خوش باشيم//.كه در طريقت ما كافري است رنجيدن ((((و رنجاندن))))
| +| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
نگو كه تو سينه ي من درد بي درموني نبود//تو سفره ي خالي ما غصه ي بي نوني نبود//نگو كه دست روزگار ‘ شاهپر پرواز و نبست//نگو كه در كنج قفس قناري زندوني نبود
| +| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
شبی با غم دل من گفتگو کرد//.مرا با چشمهايت روبرو کرد//.دلم می گفت: هرگز عاشقت نيست//ولی دست دلم را گريه رو کرد
| +| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

من از نهايت شب حرف ميزنم من از نهايت تاريکي از نهايت شب حرف ميزنم اگر به خانه ی من آمدی برای من ای مهربان چراغ بياور و يک دريچه که از آن به ازدحام کوچه ی خوشبخت بنگرم

| +| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

فقط سوز دلم را در جهان پروانه ميداند غمم را بلبلي كاواره شد از لانه ميداند نگريم چون ز غيرت غير مي سوزد به حال من ننالم چون ز غم يارم مرا بيگانه ميداند به اميـدي نـشستم شكـوه خـود را بـه دل گفتم همي‌خندد به من اين هم مرا ديوانه ميداند

| +| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
عشق يعني در نگاهت گم شدن... عشق يعني در پست حيران شدن
| +| نوشته شده در  دوشنبه سی و یکم مرداد 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
عشق من عا شقم باش

| +| نوشته شده در  چهارشنبه بیست و ششم مرداد 1384 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved