تبليغاتX
::. عشق .::

عشق

: منوی اصلی

 

صفحه نخست
آرشیو وبلاگ
 

 

: نوشته های پیشین

 

هفته دوم خرداد 1386
هفته چهارم فروردین 1386
هفته دوم فروردین 1386
هفته اوّل اسفند 1385
هفته اوّل آبان 1385
هفته چهارم مرداد 1385
هفته دوم مرداد 1385
هفته اوّل تیر 1385
هفته چهارم اردیبهشت 1385
هفته سوم اردیبهشت 1385
هفته اوّل اردیبهشت 1385
هفته چهارم فروردین 1385
هفته چهارم اسفند 1384
هفته سوم اسفند 1384
هفته دوم اسفند 1384
هفته چهارم بهمن 1384
هفته سوم بهمن 1384
هفته اوّل بهمن 1384
هفته چهارم دی 1384
هفته سوم دی 1384
هفته اوّل دی 1384
هفته چهارم آذر 1384
هفته سوم آذر 1384
هفته دوم آذر 1384
هفته اوّل آذر 1384
هفته چهارم آبان 1384
هفته دوم آبان 1384
هفته چهارم مهر 1384
هفته سوم مهر 1384
هفته اوّل مهر 1384
هفته سوم شهریور 1384
هفته اوّل شهریور 1384
هفته چهارم مرداد 1384

 

: پیوندها

 

عشق
دارم از تو می نویسم که نگی دوست ندارم
بهار
رضا
سوزي كوچولو
فقط از تو می نویسم
غم وغصه هاي من
علي و آزاده
يارو
ميثم
علي
بابك
mbz
ميترا
پرواي عشق
ليلي و مجنون
خانمی و آقایی
ساناز وصادق
زندگی راببوس
تمشک وحشی
مامانی وبابایی
یاس ومحمد
پونه مامانی
سحر ناز بانو
گرگ بارون دیده
یعقوب
سینا
مهرداد و مینا
.:: قالب های رایگان ::.

 

: موسیقی

 


 

: لینک باکس

 

 
 

: طراح قالب

 

قالب های رایگان برای بلاگفا به همراه 400 کد جاوا

 
 
کنارم که هستی

کنارم که هستی ترانه زلاله!

بدون تو بودن محاله !محاله!

کنارم که هستی شبم غرق نوره!

تو که دوری زمن جهان سوت وکوره!

کنارم بمون تا سکوتم بمیره !

تو چشمام بدون تو بارون می گیره!

ندا

| +| نوشته شده در  یکشنبه سیزدهم خرداد 1386 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

فدای سرت

اگه من موندم تنها

فدای سرت

اگه گریون چشمام

فدای سرت

اگه دلم وشکستی

 

| +| نوشته شده در  سه شنبه بیست و هشتم فروردین 1386 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
 

سلام به همه ی دوستای مهربونمون عیدتون مبارک

آریا جونم عید ت مبارک

نه زندگی ونه عید  بدون تو صفایی نداره

منتظرتم

آریا قهرمان میشه خدا می دونه که حقش به لطف یزدان پاک ما آریا قهرمان میشه

ندا

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه دوازدهم فروردین 1386 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

همه جا خاموش... همه كس آرام... صداي نفس كوه به خود مي پيچيد... و سكوت حاكم بود... همگان مشغولند به خود... و سكوت پابر جاي... و من از ديدن يك برگ... بوجد آمده ام... و چنين داد زدم... "من اينجام... به تواي كوه بزرگ... سلام"... و صدايم گم شد!... سكوتي كه شكست... و دوباره حاكم شد!... كوه بر شرم خودش فايق گشت... و چنين داد پيام... سٍٍـــــــلام!... و سلامم برگشت

 

عشق از دوستي پرسيد: تفاوت من و تو در چيست؟

دوستي گفت : من ديگران را به سلامي با هم آشنا مي كنم تو به نگاهي.

من به دروغي ديگران را از هم جدا مي كنم تو با مرگ

 

در زمستان,در غروبي سرد و خاموش,غروبي سرد و غمناك,در آنجا كه زمين از برف پوشيده ,در آنجا كه دل در لانه ي دلبر مياسايد و سردي درون خود را به گرمي تبديل مي سازد.در درون زندان زندگي,در آنجا كه فرياد دردناك به گوش مي رسد," چه زيباست در كنار يار بودن"

 

| +| نوشته شده در  پنجشنبه سوم اسفند 1385 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

سلام به همه ی دوستای مهربونمون
یه مدت با آریا جون خیلی سرمون شلوغ بوده و نتونستیم آپ کنیم
امیدوارم ما رو ببخشید

 

 

تو مرا می فهمی
من تو را می خواهم
وهمین ساده ترین قصه یک انسان است
تو مرا می خوانی
من تو را ناب ترین شعر زمان می دانم
و تو هم می دانی
تا ابد در دل من می مانی

دوستت دارم

ندا

 

| +| نوشته شده در  چهارشنبه سوم آبان 1385 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
آریا جان تولدت مبارک

 با سلام به همه ي دوستاي گلمون  که بهم کمک کردن  تا بتونم يه تولد بلاگي  محشر واسه آريا عزيزترينم بگيرم
قرار بود قشنگترين کامنت وبا نام بلاگتون بزارم  ولي کامنتاي همتون عاليه و دلنشينه و از همتون  ممنونم  واسه آرزوهاي خوبي که واسه من وآريا جونم داشتيد ؛ از همه ي   شمايي که هميشه با ما همراهيد  و ما با دلگرمي حضور شما آپ مي کنيم  .

تولدآرياجون مبارک
اينم يکي ازکارهاي خودم تقديم به توگلمممممممممممممم

به من گفتي فرداروزتولدم است
باخودفکرهابسيارکردم
تاهديه ايي به توبدهم،که هيچ چيزجايش رانگيرد
ومانندهيچ هديه ديگري هم نباشد
هرچه گشتم جزيک چيز
که واقعالايق توبود
وتاحالا به هيچکس ديگري نداده بودم پيدانکردم
آري دلم رابراي روزتولدت پيداکردم
اکنون هم تولدتوست وهم تولدمن
ومي خواهم فردادرروزتولدت
دلم راباروباني ازعشق
وپيچسده شده درمهرومحبت
به تويکتامونس قلبم هديه بدهم

ايشاالله صدسال زنده باشي
فداي لحظه هاي تو

حامد وحيدي مهر
http://www.magical.blogfa.com/

آريا جون  تولد تو تولد عشق ودوست داشتن 
تولد تو  تولد اميد وزندگي
 تولد تو تولد نداست تولد زندگي دوباره ي من
همه ي زندگي من  تولدت مبارک

تولدت مبارک

دوستت دارم

 

امروز روز تولد وبلاگمون هم هست  يه سال اينجا پا توق من و آريا بود  يه سال خيلي خوب که با هم داشتيم  و با  حضور شما دوستاي مهربونمون که به کلبه ي عاشقانه ي ما رونق مي دادين . اين گلا تقديم به عزيزترينم آريا وشما دوستاي مهربون  اميدوارم هميشه زندگيتون سر شار خير و برکت و سلامتي وعشق باشه.

 

ندا

 

| +| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم مرداد 1385 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 
لیلی نام دیگر ازادی

Image hosting by TinyPic

لیلی نام دیگر ازادی


دنیا که شروع شد زنجیر نداشت خدا دنیای بی زنجیر افرید
ادم بود که زنجیر را ساخت شیطان کمکش کرد
.
دل زنجیر شد زن زنجیر شد دنیا پر از زنجیر شد. و ادم ها همه دیوانه ی زنجیری
.
خدا دنیا را بی زنجیر می خواست. نام دنیای بی زنجیر اما بهشت است
.
امتحان ادم همین جا بود
.
دستهای شیطان از زنجیر پر بود
.
خدا گفت: زنجیرهایتان را پاره کنید . شاید نام زنجیر شما عشق است
.
یک نفر زنجیر هایش را پاره کرد. نامش را مجنون گذاشتند
.
مجنون نه اما دیوانه بود و نه زنجیری. این نام را شیطان بر او گذاشت
.
شیطان ادم را در زنجیر می خواست
.
لیلی مجنون را بی زنجیر می خواست
.
لیلی می دانست خدا چه می خواهد
.
لیلی کمک کرد تا مجنون زنجیرش را پاره کند
.
لیلی زنجیر نبود.لیلی نمی خواست زنجیر باشد
.
لیلی ماند. زیرا لیلی نام دیگر ازادی است.

Image hosting by TinyPic

 

شیطان از انتشار لیلی میترسید
خدا به شیطان گفت:لیلی را سجده کن . شیطان غرور داشت سجده نکرد
.
گفت: من از اتشم و لیلی از گل
.
خدا گفت: سجده کن زیرا که من چنین می خواهم
.
شیطان سجده نکرد. سرکشی کرد و رانده شدو کینه ی لیلی را به دل گرفت
.
شیطان قسم خورد که لیلی را بی ابرو کند و تا واپسین روز حیات فرصت خواست. خدا مهلتش داد
.
اما گفت : نمی توانی هرگز نمی توانی . لیلی دردانه ی من است . قلبش چراغ من است و دستش در دست من
.
گمرا هیش را نمی توانی حتی تا وا پسین روز حیات
.
شیطان میداند لیلی همان است که از فرشته بالاتر می رود
.
و می کوشد بال لیلی را زخمی کند
.
عمریست شیطان گرداگرد لیلی می گردد
.
دستهایش پر از حقارت و وسوسه است
.
او بد نامی لیلی را می خواهد بهانه ی بودنش تنها همین است
.
می خواهد قصه ی لیلی را به بی راهه کشد
.
نام لیلی رنج شیطان است شیطان از انتشار لیلی می ترسد
.
لیلی عشق است و شیطان از عشق واهمه دارد.

Image hosting by TinyPic 

 

لیلی چشم به راه است


لیلی می دانست که مجنون نیامدنی است. اما ماند.چشم به راه
و منتظر .هزار سال
.
لیلی راه هارا اذین بست و دلش را چراغانی کرد. مجنون نیامد. مجنون نیامدنی است
.
خدا پس از هزار سال لیلی را می نگریست
.
چراغانی دلش را. چشم به راهی اش را
.
خدا به مجنون می گفت نرود. خدا ثانیه ها را میشمرد. صبوری لیلی را
.
عشق درخت بود. ریشه می خواست. صبوری لیلی ریشه اش شد
.
خدا درخت ریشه دار را اب داد
.
درخت بزرگ شد. هزار شاخه هزاران برگ ستبرو تنومند
.
سایه اش خنکی زمین شد مردم خنکی اش را فهمیدند. مردم

زیر سایه درخت لیلی بالیدند
.
لیلی چشم به راه است
.
درخت لیلی ریشه می کند
.
خدا درخت ریشه دار را اب می دهد
.
مجنون نمی اید مجنون هرگز نمی اید
.
زیرا که مجنون نیامدنی است
.
زیرا که درخت ریشه می خواهد.

Image hosting by TinyPic

*عشق يعني خلوت و راز و نياز عشق يعني محنت و سوز و گداز عشق يعني سوز بي ماواي ساز عشق
يعني نغمه اي از روي ناز عشق يعني كوي ايمان و اميد عشق يعني يك بغل ياس سپيد عشق يعني يك ترنم از يه يار عشق يعني سبزي باغ و بهار عشق يعني لحظه ديدار يار عشق يعني انتهاي انتظار...

** عشق يعني وعده بوس و كنار عشق يعني يك تبسم بر لب زيباي يار عشق يعني يك ترنم از حنين ناي يار عشق يعني حس نرم اطلسي عشق يعني با خدا در بي كسي عشق يعني همكلام بيصدا عشق يعني بي نهايت تا خدا...
***عاشقانه ... پذيرفتي چه فريبنده ... آغوشم برايت باز شد چه ابلهانه با تو خوش بودم چه کودکانه ... همه چيزم شدي چه زود ... به خاطر يک کلمه مرا ترک کردي چه ناجوانمردانه نيازمندت شدم چه حقيرانه ... واژه غريب خداحافظي به ميان آمد چه بي رحمانه ... و من سوختم چه بچه گانه اما هنوز هم دوستت دارم... غريبه

****آبي تر از آنيم كه بي رنگ بميريم از شيشه نبوديم كه با سنگ بميريم تقصير كسي نيست كه اينگونه غريبيم شايد كه
خدا خواست كه دلتنگ بميريم

Image hosting by TinyPic

فراموشم نکن

اسمت را براي هميشه در قلبم ننوشته بودم
و عشقت را براي هميشه در دلم جاي نداده بودم
ولي حالا که اين کارا کرده ام براي هميشه دوستت خواهم داشت
وهيچگاه و در هيچ مکاني از کاغذ و برگه قلبم حذف نکرده و نخواهد کرد
پس: دوست دارم
دوست دارم يه عالمه دوست دارم به وسعت يه آسمون
به وسعت سيارمون دوست دارم به خاطر مهربونيات؛
به خاطر صبوريات دوست دارم نه در هوس بلکه مثل يه بت پرس
راحتت کنم دوست دارم تا آخرين نفس؟


Image hosting by TinyPic

آن باش که هستی و آن شو که توان بودنت است

دوست واقعي شما کسي است که

هيچ احتياجي به شما ندارد ، اما باز هم دوست شماست

Image hosting by TinyPic

نیش دوست بد تر ازنیش عقرب است
پس بزن عقرب که دردش کمتر است


 Image hosting by TinyPic

همیشه دل تان آبی ، روح تان سبز ، و عشق تان سرخ ِ آتشین باشد
ـــــــــ

فراموشم نکنید ، چون از فراموش شدن بیمناکم

ـــــــــــ

Image hosting by TinyPic

از طرف اریا

| +| نوشته شده در  چهارشنبه یازدهم مرداد 1385 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

 

عقاب
مردی تخم عقابی پیدا کرد و آن را در لانه ی مرغی گذاشت . عقاب با بقیه جوجه ها از تخم بیرون آمد و با آنها بزرگ شد . در تمام زندگیش؛ او همان کارهایی ا انجام داد که مرغها  می کردند  ؛ برای پیدا کردن کرمها و حشرات  ؛ زمین را می کند و قد قد میکرد و گاهی هم با دست وپا زدن بسیار  غ کمی در هوا پرواز می کرد .
سالها گذشت و عقاب پیر شد .
روزی پرنده ی با عظمتی را بالای سرش بر فراز آسمان ابری دید . او با شکوه تمام  ؛ با یک حرکت نا چیز بالهای طلاییش  ؛ ب خلاف جریان شدید باد پرواز می کرد .
عقاب پیر  ؛ بهت زده نگاهش کرد و پرسید : " این کیست ؟" همسایه اش پاسخ داد : " این عقاب است_ سلطان پرندگان . او متعلق به آسمان است و ما زمینی هستیم ."
عقاب مثل مرغ زندگی کرد و مثل مرغ مرد . زیرا فکر می کرد مرغ است .

 

از تو مهربان تر کیست که دردهایم را با او در میان بگذارم و زخمهای دلم را پیشرویش بشمارم .
از تو آیینه تر کیست که هزار توی روحم را به من نشان دهد بی آنکه سرزنشم کند 
خوبا !
مرا به خاطر همه نامه هایی که برایت ننوشتم   ببخش
مرا به خاطر همه آوازهایی که برای تو نخواندم   ببخش
مرا به خاطر پنهان کردن حرفهای دلم که به تو نگفته ام  ببخش
بهترینا !
صدایم را ببخش ؛ لبهایم را ببخش ؛ اشکهایم را ببخش 
از تو راز نگهدار تر کیست ؛ که سر گذشت دستهایم را برایش بنویسم
و از فاصله هل گله کنم ؛ از تو آیینه تر کیست که قامت بر قامتش بایستم و احوال دلم را بپرسم ؟؟؟؟؟


 

 

ندا

| +| نوشته شده در  پنجشنبه یکم تیر 1385 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

بعد از سفری بی عشق از حادثه می آیم
با شوق تو می رفتم بی وسوسه می آیم
یک قلب ترک خورده سوغات محبت بود
پاداش دل ساده نیرنگ و خیانت بود
من از تو چه سر بودم ای بی نفس کمرنگ
من حادثه ی روزم تو شب زده ی دل سنگ
خاکستر جا مانده از فاجعه ی ققنوس
اندوه شب سربی در با ور یک فانوس
در عشق تو فرسودم پایان قشنگی بود
مزد همه ی خوبیم افسوس دورنگی بود
ای از غم من سرخوش شکم به یقین خشکید
محکوم عذابی تو در دایره ی تمدید
لایق تر از این بودم عشق تو حماقت بود
یک عمر هدررفته تاوان رفاقت بود
این اوج حقارت بود
این اوج حقارت بود

ببخشید این بار زیاد نوشتم امید وارم خوشتون بیاد

مرسی از این همه لطف شما نسبت به این بلاگ

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 

مردي در يكي از دره هاي كوههاي پيرنه قدم ميزد .كه به چوپان پيري برخورد
چوپان او را در غذايش شريك كرد و مدت زيادي كنار هم نشستند و از زندگي صحبت كردند

مرد ميگفت : اگر كسي به خدا اعتقاد داشته باشد بايد بپذيرد كه آزاد نيست چون خداوند هرگام او را هدايت ميكند

در پاسخ چوپان او را به دره تنگ و عميقي برد كه در آن پژواك هر صدايي به وضوح شنيده ميشد
گفت: زندگي اين ديواره هاست و سرنوشت فريادي است كه هريك از ما ميكشد آن چه انجام

ميدهيم تا قلب خداوند بالا ميرود و به همان شكل به طرف ما برميگردد

"
اعمال خدا به سان پژواك كردار ماست "

از طرف اریا

| +| نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم اردیبهشت 1385 توسط آریا  |   |  ارسال به دوستان
 


This Template Designed By  Mahdi-K
All Rights Reserved